عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

75

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و اين را بمثالى بتوان گفت : - اين قرص آفتاب كه شعاع وى از آسمان چهارم ميتابد روى در آسمان پنجم دارد و اللَّه تعالى فريشتگان آفريده و بر وى موكّل كرده و در پيش آن فريشتگان بيابانهاى پر برف مىآفريند ، و ايشان از آن برف چندانك كوه كوه بر ميدارند و در قرص آفتاب ميزنند تا حرارت آن شكسته مىشود و اگر نه از تبش و حرارت وى عالم بسوختى - هم چنان نفاق منافقان در حضرت آن آفتاب دولت انداختند و گرنه خلايق همه زنّار شرك بستندى . و لكن آن مهتر عالم همه لطف و رحمت بود - چنانك گفت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم « انا رحمة مهداة » و قال تعالى وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا . - خود كردند و خون خود بدست خود ريختند و داغ حسرت بر جان خود نهادند ، كه قصد فرهيب حق داشتند . و سرانجام آن كار نشناختند . شوخى آمدى را چه پايانست ، و بى شرمى وى را چه كرانست . تقصير را روى بود و شوخى را روى نه ، تقصير از ضعف است و ضعف در خلقت آدمى ، و شوخى ستيزست و ستيز نشان بيگانگى . فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً - اينت بيمارى كه آن را كران نه ، و اينت دردى كه آن را درمان نه ، و اينت شبى كه آن را بام نه ، بزارتر از روز منافق روز كيست ؟ كه از ازل تا ابد در بيگانگى زيست ، امروز در عذاب نهانى ، و فردا در حسرت جاودانى . وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ - اذا راوا اشكالهم الّذين صدّقوا كيف و صلوا ، و راوا انفسهم كيف خسروا . النوبة الاولى - قوله تعالى - وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ . . . - و چون كه مؤمنان ايشان را گويند - آمِنُوا - بگرويد . كَما آمَنَ النَّاسُ - چنانك مردمان گرويده‌اند . قالُوا - جواب دهند و گويند - أَ نُؤْمِنُ - با شما بگرويم كَما آمَنَ السُّفَهاءُ - چنانك سبكساران و سبك خردان گرويدند . أَلا آگاه بيد - إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ بدرستى كه ايشان نازيركان و سبكسارانند وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ . - و لكن نميدانند كه سزاى نام سفه ايشانند - وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا - چون كه مؤمنانرا ببينند - قالُوا